أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

267

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

در شريعت حضرت ابراهيم و اسماعيل - عليهما السلام - جنگ و جدال در ماه‌هاى رجب و ذى القعده و ذى الحجّه و محرّم ممنوع بود ؛ طايفهء مرقومه نمىتوانستند سه ماه على الاتّصال عادات مألوفه خود را ترك نمايند ، لهذا گفتند كه : ما نمىتوانيم از شهر ذى قعده تا ماه صفر به اتّصال حرب و قتال را ترك گوييم يعنى تحمّل آن نداريم كه اين سه ماه را بدون فاصله در خيمه‌هاى خود آسايش و استراحت كرده و مقاتله ننماييم . و بدون ترديد به واسطهء اين حكم از شريعت حضرت ابراهيم دلتنگى و ملالت داشتند . قلمس بن عبد بن فقيم كه منسوب به يك جماعت منتهى به قبيلهء كنانيون است براى اينكه امر نهى قتال را در شهور مرقومه به يك صورت غريب فسخ و الغا كند در موسم حجّ همان سالى كه اعراب باديه اين خيال را كرده بودند به شتر خود سوار شده و به افراد قبيلهء خود خطاب كرده و گفت : اى معاشر عرب خداى شما ماه محرّم اين سال را بر شما حلال نموده و حرمت او را به شهر صفر تعويق فرمود . و خواست به واسطهء اين خطابه قوّت خلوص و اعتقاد آنان را به دين ابراهيم استنباط كند . بعضى از آنها كه رأى قلمس را قبول كردند از همان ساعت شروع به قتل و غارت اعراب نمودند . قلمس چون ديد كه حكم اين مسئله در نزد اهل جاهليه به كمال ممنونيّت قبول و تلقّى شد و فهميد كه خيالات او در اين باب رواج خواهد يافت ، سال آينده باز در موسم حجّ به منبر خطابت درآمده گفت : كه من طرف اللّه حرمت ماه محرّم به شهر صفر تأخير فرموده شده است . چون اين تكليف قلمس را كافّهء افراد قبائل به مسرّت تمام تصديق و قبول نمودند . لهذا مشار اليه هر سال در موسم حجّ يك خطبه خوانده حرمت هر ماه را كه مىخواست به ماه ديگر تأخير و تعليق مىنمود . پس از فوت قلمس اين عادت ناگوار به پسرش عباده و بعد از فوت او به قلع بن عباده ، بعد از او به اميّة بن قلع و پس از او به عوف بن اميّه و پس از ارتحال عوف به پسرش ابو ثمامه جنادة بن عوف منتقل گرديد . هنگامى كه آفتاب جهانتاب اسلاميّت اشعّه پاش افق ظهور و طلوع گرديد اين مأموريّت به عهدهء ابو ثمامه مفوّض بود كه به حكم آيهء جليلهء إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما